پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

پرهام فرزندی بی نظیر

عزیز مامان تو خیلی بچه ی مؤدب,باهوش,حرف گوش کن,مهربون و اجتماعی هستی البته کی میگه ماست من ترشه خخخخخخخخخ   عزیزم تو فوق العاده مرتب هستی,هروقت غذاخوردنت تموم میشه میری ظرفشو میذاری توی آشپزخونه,یا اگر کسی موبایل یه نفر دیگرو بر داره میری ازش میگیری و میدی دست صاحبش,وهر وقت میریم خونه باباجون اینا اگه کسی از سر جاش بلند بشه بشینه جای دیگه تو کلافه میشی و کلی شور میزنی که باید هر کسی سر جاش بشینه و...       بعد از مدتها فیلم عروسیمون واست گذاشتم,وقتی باباییرو توی تلویزیون دیدی کلی گریه کردی و میگفتی بابا بیاد بیرون بعدش کلی واست توضیح دادم که نمیشه,وتوهم متوجه شدی که حرفت عملی ن...
16 تير 1393

واکسن 18ماهگی

اول از همه وبازهم همش به خاطره اینکه خیلی عزیز کوچولوم اذیت شد یک ساعت بعداز واکسن زدن بعدش هم خوردن استامینوفن و خوابیدن الهی مامان قربون معصومیتت بره .که با وجود اینکه بد واکسن نیستی خیلی اذیت شدی و نمیتونستی راه بری   واینک رنجر عموحسین وطرفدارهای تیم والیبال که حسابی گل کاشتن ...
3 تير 1393

پرهام مشهدی میشود

اول از همه عیدت مبارک کوچول موچول انگیزه ی زندگی من و بابایی ده روز پیش به همراه بابایی و مامان جون زهرا خانوم راهی مشهد شدیم البته جای آقاجون خیلی خیلی خیلی سبز بود عزیز دلم ما از طرف طبس حرکت کردیم و بعد از زیارت امام رضا به شمال و بعد هم تهران و قم و جمکران,ودر روز آخر اصفهان موندیم و روز پنج شنبه به شیراز بر گشتیم لطفا برای دیدن عکسهای مشت پرهام به ادامه مطلب بروید الهی مامان قربون خوابیدنت بشه,این عکس شکار لحظه بابایی هست   اینم عزیز و همدم کبوترای مامان جونن,وقتیکه کوچولو بودن مامان و باباشون از دست میدن و مامان جون اونارو به سر پرستی قبول میکنه ح...
23 خرداد 1393

شاپرک.عسلک.دلبرک وقاصدک مامان وبابا

ميلاد حسين نوگل زهراشده امشب گيتى ز رخش طور تجلا شده امشب ده مژده ى جانبخش بعالم ز قدومش زيرا كه در رحمت حق واشده امشب همه نازند تو عزیز همه لوسند تو ملوس همه شیرین تو شکر همه قندن تو عسل عسل مامان,این شازده کوچولو آقا پوریا نوه ی عمه جان مهناز خانوم بابایی هست,میشه پسر امیر آقا قدمش مبارک باشه نفس مامان این توپی که دسته, بابایی به یاد بچگیهای خودش واست خریده,واقعایادش بخیر و این توپ پشت سریت و دوتا توپ جلوییت هم از طرف صبا خانومی هست,دستش درد نکنه واسه ی تو بهترین و قشنگترین هدیه ی دنیاست ...
10 خرداد 1393

دندون نه و ده

دوتادندونای جدیدت هم مبارک گمپ گلم.ایشااله هیچ وقت خراب نشن الان دیگه چهارتا دندون بالا و چهارتا پایین از دندونای شیریت دراومده و دوتا هم دندون آسیایی در فک بالا خلاصه دهان قشنگت مروارید بارونه فندوق مامان ...
6 خرداد 1393

مرغداری پرهام

پرهام صدقی خبر نگار اعزامی ما به تعاونی مهر پرور شهر که برای دریافت سبد کالای خود به این مکان سفر کرده بود . دریافت که در این سبد ها جای مرغ و تخم مرغ خالی است . پرهام بعد از مدتی رایزنی و تلاش توانست با مسول محترم پخش کالا در شهر گفتگو یی داشته باشد این مقام مسئول در جواب خبر نگار اعزامی ما بیان کرد : با توافقی که با یکی از مرغ داری های اطراف انجام داده ایم قرار شده است برای هر فردی که در شهر سبد کالا تعلق میگیرد یک مرغ پرورش داده تا روزی سه تا تخم بگذارد پرهام گفت چرا سه تا ،مسول گفت پس چند تا ، پرهام گفت چهار تا ، یکی از مشتریان گفت چرا چهار تا ، پرهام گفت پس چند تا ، این موضوع تا مدتها ادامه پیدا کرد تا مردم در حالی که سبد بدون مرغ...
3 خرداد 1393

لغت نامه

جلد اول بابا......بابا مامان......ماما آب......آب تو تو......تو تو دَدَ......دَدَ بَ بَ......بَ بَ محمد......مَ مَ توپ......پِ لی لی......ل ل بده......بِ بِ صبا......بَبا داغ.......داغ غ بغل......بَ بَل بشین......بِسی قند......اَند بازی کردن......اووووووووو یاعلی.....عییییییی تَتی......تَ اَ اَ پیشی......پیسی جیش......جیس هاپو......هاپ یک دو سه......دُ اُ اُ  تِ اِ اِ هواپیما......بُ اُ اُ اُ اُ اُ دایی......دُ دُ آخ......اووخ کثیف......تِخ تِخ پرهام......پَ پَر نازنین......نانا فاط...
30 ارديبهشت 1393

فندوق مامان

ای قشنگترین هدیه ی الهی... ای زیباترین بهانه ام برای زندگی... ای که با نگاه معصومانه ات مرا شیفته خود ساخته ای... وبا لبخند دل فریبت ,دل و قلب و روحم را ربوده ای ... بی تو هیچم  و با تو دنیا از آن من است... خدا را به خاطر داشتنت هزاران بار شکر عزیز مامان بلاخره بعد از یه هفته انتظار,باباجون مجیدآقاو مامان جون از کربلا تشریفشون آوردن و حسابی خوشحالمون کردن آقا پرهام سبدگل به دست ,در حال انتظار کشیدن,دیدن نور چشمانش درفرودگاه ویه عالمه سوغاتییییییییییی دوباره یه توپ دیگه به کلکسیون توپهات اضافه شد,دست بابایی درد نکنه سوغاتی از طرف زن عمو وعمو حسین,ا...
26 ارديبهشت 1393